تبليغاتX
اکسیر عشق
   
اکسیر عشق
السلام علیک یا امام حسن مجتبی کریم آل طه علیه السلام
 
 
آرشيو مطالب

بهمن 1390

دی 1390

آبان 1390

مهر 1390

شهریور 1390

مرداد 1390

____________________
مطالب اخير

یک نکته اخلاقی از رهبر انقلاب اسلامی

داستان کوتاه و جالب از آیت الله العظمی بهجت ره

نشانه های خداوند در طبیعت

حجاب فاطمی

نشانه های ظهور

عهد نامه ی مالک

وصیت امام علی علیه السلام به امام حسن مجتبی علیه السلام

حکمت خدا : پس دلیل دعا کردن ما چیست؟

کلام همام

____________________
پیوند ها

مجتبی رمضانی

غلامعلی حداد عادل

سایت خبری جهان نیوز

سید مهدی میرداماد

شهید مطهری

عرشیان

صبح-شهدا

دانشگاه علوم پزشکی شیراز

یک لحظه شاد باشیم

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری

زندگی زیباست اما شهادت زیباتر

ورود پسرا ممنوع

جبهه فرهنگی مکتب عاشورا

محبان الزهرا

طریقت عقل

پلاک 57

مهاجر

حرم

کانال کمیل

خبرگزاری دانشجو

از سیم گذشتگان

شکرانه مهر

گزارش مردمی

شعر مذهبی

دختر خوب

____________________
امكانات جانبي

RSS 2.0

 


شعر مذهبی
align="center">

جبهه وبلاگی غدیر

عمارنامه : نجوای دیجیتال بصیرت با دیدگان شما AmmarName.ir
 
 
 

چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390

یک نکته اخلاقی از رهبر انقلاب اسلامی

این‌طور نیست که عبادت پنهان، صدقه پنهان شما، صدقه، پنهان شما، گذشت پنهان شما، گذشت و ایثار پنهان شما، خدمت ناشناخته و مجهول شما که مردم از آن خبر نشدند، همچنان در پرده خفا تا ابد بماند.

حضرت امام خامنه ای در ابتدای یکی از جلسات درس خارج فقه در سال ۸۸ ذیل روایتی از امام صادق (ع) خاطره جالبی از مراسم تشییع امام راحل (ره) نقل نمودند. مضمون روایت امام صادق (ع) این بود که «اگر کار خیری را انجام بدهید و هیچ کس هم نفهمد و پنهان بماند، خدای متعال آن خیر را بالاخره آشکار خواهد کرد و پاداش می دهد و در مورد اعمال شر نیز سنت الهی چنین است.»

معظم له در توضیح این روایت فرمودند: «این‌طور نیست که عبادت پنهان، صدقه پنهان شما، صدقه، پنهان شما، گذشت پنهان شما، گذشت و ایثار پنهان شما، خدمت ناشناخته و مجهول شما که مردم از آن خبر نشدند، همچنان در پرده خفا تا ابد بماند! خدای متعال یک طوری آشکار می‌کند. حالا یا این عمل را،‌یا خیری را از شما آشکار خواهد کرد. این،‌ سپاس الهی است، «ان الله شاکر علیم «دلها را به او متوجه میکند.

بنده در چهلم رحلت امام با بالگرد طرف مرقد میرفتم،‌آن وقت هنوز مرقدی هم نبود،‌گوشه بیابانی پیکر امام را دفن کرده بودند،‌ من دیدم همین‌طور این جمعیت مثل مور و ملخ تمام بیابان را پر کردند، با این فاصله ای که از تهران هست،‌پیاده، با ماشین، مردم در حال رفتن بودند! در دلم افتاد که خدای متعال به همین زودی در همین دنیا دارد پاداش اخلاص امام را می‌دهد. او برای خدا کار می‌کرد، خداوند نمی‌گذارد که بی‌پاداش بماند. البته آن «ما عندالله خیر و ابقی» مربوط به نشئه دیگر است، آن که قابل مقایسه با این چیزها نیست. اما همین خیراتی که ما به چشم کوته بین خودمان می‌بینیم و برایش اهمیت قائلیم،‌ توجه و اقبال مردم واین چیزهایی که برای امثال ما ضعفا اهمیت دارد، همین را هم خدای متعال فوراً عنایت می‌کند،‌ اخلاص به خرج می‌دهد، ‌این طور مردم می‌آیند. از مردم ممنون می‌شود. خودش هم که نیست، اما مردم دارند همین‌طور می‌آیند. این، پاداش الهی است«اظهر الله له خیراً»

اما آن کسی که پنهان می‌کند، در پنهان انجام می‌دهد کار زشتی را، شری را،‌ روزگار هم می‌گذرد، ‌لکن خداوند شر او را به نحوی آشکار می‌کند:

‌لطف حق با تو مداراها کند                                       چون که از حد بگذری رسوا کند

خدای متعال ستار است، ‌اما این شر بالاخره روزی آشکار خواهد شد. این، ‌طبیعت عالم و سنت الهی است که در این بیان نورانی امام صادق (ع) منعکس شده است


جلسه درس خارج فقه 4/8/1388

 

امام خامنه ای

 
 

چهارشنبه بیست و یکم دی 1390

داستان کوتاه و جالب از آیت الله العظمی بهجت ره

آقا از حرم که می خواست برگردد

مشت هایش را می بست

و دیگر باز نمی کرد

تا برسد خانه و روی سر بچه ها دست بکشد.

آیت الله بهجت را می گویم

چند ساعت مانده بود به اذان صبح

چند ساعت مانده بود به اذان صبح

طبق معمول بلند شده بود برای تجدید وضو

هوا خیلی سرد بود

از اتاق بیرون رفته بود

آنجا خورده بود زمین و دیگر نتوانسته بود بلند شود

چند ساعت بعد که آقا را پیدا کرده بودند دیده بودند در حالی که بدنش از سرما خشک شده همان طور که روی زمین افتاده دارد ذکرهایش را می گوید

گفته بودند خب چرا صدا نکردید

گفته بود خب نخواستم اذیت بشوید

آیت الله بهجت را می گویم

آن رقت قلب همیشگی

یکی از اطرافیان بچه ی شان از جایی پرتاب شده بود و توی کما بود.

زنگ زده بودند برای التماس دعا

آقا آن رقت قلب همیشگی را که وقتی کسی التماس دعا می گفت پیدا نکرده بود

یکی از اهل خانه پرسیده بود جریان چیست؟

گفته بود وقتی اجل کسی حتمی است کاری نمی شود کرد

اینها از ما شاکی باشند بهتر است تا این که از خدا شاکی باشند

در عوض ما دعا می کنیم خدا به بهترین نحو برایشان جبران کند

آیت الله بهجت را می گویم

ا مشهد که می رفتند خیلی مقید بود توی نگهداری از بچه ها کمک کند تا عروسشان هم به زیارت برسد.

می گفت بچه ها را بگذارید پیش من . وسایل و خوراکی هایشان را هم بگذارید و خودتان بروید زیارت.

از حرم که برمی گشتند می دیدند آقا بچه را بغل کرده تا آرام باشد یا خوابانده و همین طوری توی بغلش راه می برد که بیدار نشود و در حال ذکر و عبادت خودش است…

آیت الله بهجت را می گویم

مقید بود تولد افراد را بهشان تبریک می گفت

مقید بود تولد افراد را بهشان تبریک می گفت .

بعضأ به بچه ها هم هدیه می داد .

به عروسشان هم همین طور. روز تولدش که می شد می گفت غذای کافی درست کنید و فقرا و همسایه ها را اطعام کنید.

آیت الله بهجت را می گویم

جویای حال گرفتاران

امان از آن روزی که برای گرفتاری یک کسی یا شفای مریضی به آقا التماس دعا می گفتند

یک ریز آقا باید حال آن شخص را می پرسید ببیند گرفتاری اش برطرف شده یا نه

تا خبر برطرف شدن گرفتاری را هم نمی شنید دست بردار نبود

باید مواظب بودند وقتی التماس دعا می گویند یک جوری بگویند که آقا بو نبرد که آن گرفتاری چه بوده

آیت الله بهجت را می گویم

یکی از مرغ ها مریض شده بود

خیلی حالش بد بود

اهل خانه چندان موافق نبودند که مرغ ها از قفس بیرون بیایند

خب کثیف کاری می شد

آقا هر روز مرغ مریض را یک ساعتی از قفس بیرون می آورد و خودش بالای سرش می ماند و مراقب بود

می گفت خب حیوان باید قدم بزند که حال و هوایش عوض شود و “بهبود” پیدا کند

یک ماهی بود که حیوان کاملا حالش خوب شده بود…

فردای عصری که آقا رحلت کرد دیده بودند که حیوان هم مرده…

آیت الله بهجت را می گویم

رفته بودند آقا برایشان خطبه ی عقد بخواند

آقا خطبه را که خوانده بود به عروس و داماد گفته بود حالا یک سفارش به عروس خانم دارم یک سفارش هم به آقا داماد

منتها وقتی سفارش عروس خانم را می گویم آقا داماد باید گوشش را بگیرد و نشنود

وقتی هم سفارش آقا داماد را می گویم عروس خانم باید گوشش را بگیرد و نشنود

حالا کدامتان اول دست روی گوشش می گذارد؟…

بعد گفته بود شوخی کردم. نمی خواهد دست توی گوشتان فرو کنید.

اما هر کدامتان بدانید که نباید به سفارش آن یکی کاری داشته باشید..

منظور آقا این بود که عروس و داماد نباید یک سره توی روی هم در بیایند و بگویند چرا به سفارش آقا عمل نکردی …

هر کس باید به فکر سفارش خودش و وظیفه ی خودش باشد…

عاقد آیت الله بهجت بود

داماد هم علیرضا پناهیان بود

دختر بچه پرتقال دلش خواسته بود

مادرش گفته بود توی این فصل پرتقال از کجا پیدا کنیم؟

بعد از چند دقیقه دختر بچه با یک پرتقال وارد اتاق شده بود

هیچ کس نمی دانست این پرتقال را کی دست او داده

آقا فرموده بود این بچه توی حرم دلش پرتقال خواسته بود

حالا با قاعده به او پرتقال داده اند

منظور آقا این بود که توی حرم هرچیزی که واقعا دلت بخواهد با قاعده می آورند بهت می دهند

“با قاعده” یکی از آن تکیه کلام های شیرین آقا بود

آیت الله بهجت را می گویم

بشره فی وجهه و حزنه فی قلبه

اگر ناراحتی یا غم و غصه ای توی صورت کسی می دید

حتی پیش آمده بود که نمازش را نمی بست

تا یک جوری آن ناراحتی رابرطرف کند و صورت آن شخص را خوشحال ببیند

آن وقت نمازش را می بست

می گفت آدم اگر یک نفر را خوشحال کند همان موقع خدا یک ملک خلق می کند که او را از بلاها مصون نگه دارد.

آیت الله العظمی بهجت

                                                                                                                                                                                                منبع:جهان نیوز

 
 

چهارشنبه هجدهم آبان 1390

نشانه های خداوند در طبیعت

وَمَا ذَرَأَ لَكُمْ فِي الأَرْضِ مُخْتَلِفًا أَلْوَانُهُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لِّقَوْمٍ يَذَّكَّرُونَ و

[همچنين] آنچه را در زمين به رنگهاى گوناگون براى شما پديد آورد [مسخر شما ساخت] بى‏ترديد در اين [امور] براى مردمى كه پند مى‏گيرند نشانه‏اى است سوره النحل, آيه ۱۳

 

 

تصاویر بیشتر در ادامه مطلب ....


ادامه مطلب...

 
 

سه شنبه نوزدهم مهر 1390

حجاب فاطمی

hijab

چند روایت درباره اهمیت حجاب در نظر فاطمه زهرا علیهاسلام:
حضرت موسی بن جعفر علیه السلام از پدران گرامیش از حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام نقل فرمود که:
روزی شخص نابینایی اجازه ورود خواست. فاطمه علیهاسلام برخاست و چادر به سر کرد.
رسول خدا فرمود:« چرا از او رو می‌گیری، او که تو را نمی‌بیند؟»
فاطمه عرض کرد:« او مرا نمی‌بیند، اما من که او را می بینم. و او اگر چه مرا نمی‌بیند ولی بوی مرا که حس می‌کند.»
رسول خدا فرمود:« شهادت می دهم که تو پاره تن منی.»

روزی رسول خدا از اصحاب خود پرسید:« نزدیکترین حالات زن به پروردگارش کدام است؟» اصحاب نتوانستند جواب بدهند. این سؤال به گوش فاطمه علیهاسلام رسید. فاطمه فرمود:« نزدیکترین حالات زن به پروردگارش وقتی است که در خانه اش بنشیند (و خود را در کوچه و بازار، جلو چشم نا محرمان قرار ندهد.)»
وقتی رسول خدا این سخن را شنید، فرمود:« فاطمه پاره تن من است.»

امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرماید: روزی رسول خدا از ما پرسید:« بهترین کار برای زنان چیست؟»
فاطمه علیهاسلام پاسخ داد:« بهترین کار برای زنان این است که مردان را نبینند و مردان نیز آنها را نبینند »
رسول خدا فرمود:« فاطمه پاره تن من است »

رسول خدا بعد از ازدواج فاطمه علیهاسلام کارها را بین او و علی علیه السلام تقسیم کرد و فرمود کارهای منزل با فاطمه و کارهای خارج از منزل با علی.
فاطمه علیها سلام می‌فرماید:« هیچ کس نمی‌‌داند من چقدر خوشحال شدم که رسول خدا مرا از ظاهر شدن در پیش چشم مردان معاف کرد.»

روزی فاطمه زهرا سلام الله علیها به اسماء فرمود:« چه بد است این تخته‌هایی که بدن مرده را برای تشییع جنازه روی آن می‌گذارند! زیرا وقتی زنی را روی آن قرار می دهند و پارچه ای بر بدنش می کشند، حجم بدن او معلوم است.»
اسماء گفت:« من که در حبشه بودم، می‌دیدم مردم آنجا تابوتی از چوب درست می‌کردند و مرده را داخل آن می‌گذاشتند.»
سپس اسماء با چوب خرما تابوتی لبه‌دار درست کرد و به فاطمه علیهاسلام نشان داد. حضرت فاطمه بسیار خوشحال شد و فرمود:« این خیلی خوب است. وقتی مرده را داخل آن قرار دهند و پارچه‌ای روی آن بکشند، دیگر معلوم نمی‌شود مرده مرد است یا زن.» و فرمود:« پس از مرگم، مرا در همین تابوت بگذارید.»

منابع:

* بحارالانوار، ج ۴۳، صفحات ۹۱ و ۹۳ و ۵۴ و ۸۱ و ۱۸۹٫
* بحار/۹۲/۴۳ اول صفحه -
* بحار/۱۸۹/۴۳ -
* بحار۱/۸۱/۴۳-
* بحار/۵۴/۴۳ -

حجاب

http://ikvujavaneh.blogfa.com

 
 

دوشنبه چهاردهم شهریور 1390

نشانه های ظهور

313

نشانه‏هاى ظهور

بررسى تطبيقى نشانه‏هاى ظهور

يكى از باورهاى مشترك ميان همه اديان الهى، اعتقاد به ظهور منجى و رهاننده‏اى است كه مى‏آيد و جهان را مملو از نور و نيكى مى‏كند. ظهور اين منتظر نيز با وقايع و حوادثى خاص توام است كه در منابع اديان مختلف، كم و بيش مشابهت‌هايى ميان آنها ديده مى‏شود. اين مقاله نگاهى تطبيقى به برخى نشانه‏هاى ظهور در اسلام و مسيحيت دارد كه در ادامه مطلب مورد بررسي قرار مي‌گيرد.....

551

 


ادامه مطلب...

 
 

چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390

عهد نامه ی مالک

متن کامل نامه ی امام علی (ع) به مالک اشتر


به نام خدا

وقتی حضرت امیرالمومنین علی (ع) ، مالک اشتر نخعی از یاران خود را به امارت مصر منصوب نمود، به او فرمانی در قالب یک نامه نوشت. این نامه بی تردید از مهمترین اسناد سیاسی حقوق اسلامی و خصوصا شعبه شیعی آن است.

این نامه به روشنی نشان می دهد رویکرد مترقی امام علی (ع) به مساله حکومت را در عصر جاهلیت عرب و در دوران حکومت های الیگارشی. در این نامه که به نوعی به قانون اساسی اسلامی ایشان می ماند ویژگی های حکومت اسلامی، حاکم اسلامی، حقوق شهروندان، رابطه دولت با شهروند و … بیان شده است. توصیه به علاقه مندان، خصوصا دانشجویان و دوستداران مباحث حقوق، آنرا با دقت کامل مطالعه کنند. این ترجمه از ترجمه نهج البلاغه انجام شده توسط دکتر آیتی می باشد.

توضیح سید رضی (قدس سره) مولف نهج البلاغه: این فرمان را برای مالک اشتر نخعی نوشت، هنگامی که او را امارت مصر و توابع آن داد.در آن‌هنگام که کار بر محمد بن ابی بکر آشفته شده بود.این فرمان از پرمحتواترین فرمانهاست و از دیگرنامه‌های او محاسن بیشتری در بردارد.

متن نامه
به نام خداوند بخشاینده مهربان ‌این فرمانی است از بنده خدا، علی امیر المؤمنین، به مالک بن حارث اشترنخعی در پیمانی که با او می‌نهد، هنگامی که او را فرمانروایی مصر داد تا خراج آنجا را گرد آورد و با دشمنانش پیکار کند و کار مردمش را به صلاح آورد و شهرهایش را آباد سازد.....

متن کامل در ادامه مطلب

دریافت شده از سایتwww.centralclubs.com


ادامه مطلب...

 
 

شنبه هشتم مرداد 1390

وصیت امام علی علیه السلام به امام حسن مجتبی علیه السلام

سفارش امام علی علیه السلام به امام حسن مجتبی عليه السلام

سفارش امام علی علیه السلام به امام حسن علیه السلام که آن را هنگام بازگشت از صفین در مقابل حاظرین نوشتند.

از پدرى كه: در آستانه فناست و چيرگى زمان را پذيراست، زندگى را پشت سر نهاده، به گردش روزگار گردن داده، نكوهنده اين جهان است. و آرمنده سراى مردگان، و فردا كوچنده از آن.

به فرزندى كه: آرزومند چيزى است كه به دست نيايد، رونده راهى است كه به جهان نيستى درآيد . فرزندى كه بيماريها را نشانه است و در گرو گذشت زمانه. تير مصيبت‎ها بدو پران است، و خود دنيا را بنده گوش به فرمان. سوداگر فريب است و فنا را وامدار، و بندى مردن و هم سوگند اندوه‎هاى‏ [جان‏آزار] و غم‎ها را همنشين است و آسيب‎ها را نشان، و به خاك افكنده شهوت‎هاست و جانشين مردگان.

اما بعد، آنچه آشكار از پشت كردن دنيا بر خود ديدم، و از سركشى روزگار و روى آوردن آخرت بر خويش سنجيدم، مرا از ياد جز خويش باز مى‏دارد، و به نگريستنم بدانچه پشت سر دارم نمى‏گذارد جز كه من، هر چند مردمان را غمخوارم بيشتر غم خود دارم.

اين غمخوارى راى مرا بازگردانيد، و از پيروى خواهش نفسم بپيچانيد. و حقيقت كار را برايم آشكار نمود، و مرا به كارى راست واداشت كه بازيچه‏اى در آن نبود، و با حقيقت ‏[روبرو ساخت‏] كه دروغى آن را نيالود. و تو را ديدم كه پاره‏اى از منى، بلكه دانستم كه مرا همه جان و تنى. چنانكه اگر آسيبى به تو رسد به من رسيده، و اگر مرگ به سر وقتت آيد، رشته زندگى مرا بريده. پس كار تو را چون كار خود شمردم، و اين اندرزها را به تو راندم تا تو را پشتيبانى بود. خواه من زنده مانم و تو را در كنار، يا مرده و جايگزين دار القرار.

تو را سفارش مى‏كنم به ترس از خدا، و پيوسته در فرمان او بودن، و دلت را به ياد او آبادان نمودن، و به ريسمان اطاعتش چنگ در زدن، و كدام رشته استوارتر از طاعت خدا ميان خود و او دارى، اگر بگيريش و بدان دست در آرى؟

تو را سفارش مى‏كنم به ترس از خدا، و پيوسته در فرمان او بودن، و دلت را به ياد او آبادان نمودن، و به ريسمان اطاعتش چنگ در زدن، و كدام رشته استوارتر از طاعت خدا ميان خود و او دارى، اگر بگيريش و بدان دست در آرى؟

دلت را به اندرز زنده‏دار و به پارسايى بميران، و به يقين نيروبخش و به حكمت روشن گردان، و با ياد مرگش خوار ساز، و به اقرار به نيست شدنش وادار ساز. و به سختي‎هاى دنيايش بينا گردان و از صولت روزگار و دگرگونى آشكار ليل و نهارش بترسان، و خبرهاى گذشتگان را بدو عرضه‏ دار، و آنچه را به آنان كه پيش از تو بودند رسيد به يادش آر، و در خانه‏ها و بازمانده‏هاى آنان بگرد و بنگر كه چه كردند، و از كجا به كجا شدند و كجا بار گشودند و در كجا فرود آمدند. آنان را خواهى ديد كه از كنار دوستان رخت بستند و در خانه‏هاى غربت نشستند، و چندان دور نخواهد نمود كه تو يكى از آنان خواهى بود.

پس در نيكو ساختن اقامتگاه خويش بكوش، و آخرت را به دنيا مفروش. در آنچه نمى‏دانى سخن را واگذار و آنچه را بر عهده ندارى بر زبان ميار. و راهى را كه در آن از گمراهى، ترسى مسپار، كه هنگام سرگردانى ‏گمراهى، باز ايستادن بهتر است تا در كارهاى بيمناك افتادن.

به كار نيك امر كن و خود را در شمار نيكوكاران در آر. و به دست و زبان، كار ناپسند را زشت شمار. و از آن كه كار ناپسند كند با كوشش، خود را دور بدار. در راه خدا بكوش، چنانكه شايد، و از سرزنش ملامتگرانت بيمى نبايد. براى حق به هر دشوارى، هر جا بود در شو. و در پى آموختن دين رو. خود را به شكيبايى عادت ده در آنچه ناخوشايند است، كه شكيبايى ورزيدن عادتى پسنديده و ارجمند است. در همه كارها نفس خود را به پناه پروردگارت در آر، كه به پناهگاهيش در آورده‏اى استوار، و نگاهبانى پايدار و آنچه از پروردگارت خواهى تنها از او خواه، كه به دست اوست بخشيدن و محروم نمودن، و فراوان طلب خير كن و نيك در كارها ببين و آن را كه بهتر است بگزين و وصيت مرا درياب و روى از آن متاب، كه بهترين گفته سخنى است كه سود دهد و بدان كه سودى نيست در دانشى كه فايدتى نبخشد، و نه در فرا گرفتن علمى كه دانستن آن سزاوار نبود.

خبرهاى گذشتگان را بدو عرضه‏ دار، و آنچه را به آنان كه پيش از تو بودند رسيد به يادش آر، و در خانه‏ها و بازمانده‏هاى آنان بگرد و بنگر كه چه كردند، و از كجا به كجا شدند و كجا بار گشودند و در كجا فرود آمدند. آنان را خواهى ديد كه از كنار دوستان رخت بستند و در خانه‏هاى غربت نشستند، و چندان دور نخواهد نمود كه تو يكى از آنان خواهى بود.

پسركم! چون ديدم ساليانى را پشت سر نهاده‏ام و به سستى در افتاده، بدين وصيت براى تو پيشدستى كردم، و خصلت‎هايى را در آن برشمردم، از آن پيش كه مرگ بشتابد و مرا دريابد. و آنچه در انديشه دارم به تو ناگفته ماند، يا انديشه‏ام نيز، همچون تنم نقصانى به هم رساند، يا پيش از [نصيحت‏] من پاره‏اى خواهش‎هاى نفسانى بر تو غالب گردد، يا فريبندگي‎هاى دنيا تو را بفريبد.

پس همچون شترى باشى گريزان و سرسخت و نا به فرمان و دل جوان، همچون زمين ناكشته است، هر چه در آن افكنند بپذيرد، پس به ادب آموختنت پرداختم، پيش از آن كه دلت سخت شود و خردت هوايى ديگر گيرد، تا با رأى قاطع روى به كار آرى، و از آنچه خداوندان تجربت در پى آن بودند و آزمودند بهره‏ بردارى، و رنج طلب از تو برداشته شود و نيازت به آزمودن نيفتد. پس به تو آن رسد كه ما [به تجربت‏] بدان رسيديم، و براى تو روشن شود آنچه گاهى تاريكش مى‏ديديم.

پسركم! هر چند من به اندازه همه آنان كه پيش از من بوده‏اند نزيسته‏ام، اما در كارهاشان نگريسته‏ام و در سرگذشت‎هاشان انديشيده، و در آنچه از آنان مانده، رفته و ديده‏ام تا چون يكى از ايشان گرديده‏ام، بلكه با آگاهى كه از كارهاشان به دست آورده‏ام گويى چنان است كه با نخستين تا پسينشان به سر برده‏ام. پس از آنچه ديدم، روشن را از تار و سودمند را از زيانبار باز شناختم و براى تو از هر چيز زبده آن را جدا ساختم و نيكويى آن را برايت جستجو كردم، و آن را كه شناخته نبود از دسترس تو به دور انداختم، و چون به كار تو چونان پدرى مهربان عنايت داشتم و بر ادب آموختنت همت گماشتم، چنان ديدم كه اين عنايت در عُنفوان جوانيت به كار رود و در بهار زندگانى، كه نيتى پاك دارى و نهادى بى ‏آك، و اينكه نخست تو را كتاب خدا بياموزم، و تأويل آن را به تو تعليم دهم، و شريعت اسلام و احكام آن را از حلال و حرام بر تو آشكار سازم و به ديگر چيز نپردازم. سپس از آن ترسيدم كه مبادا رأى و هوايى كه مردم را دچار اختلاف گردانيد تا كار بر آنان مشتبه گرديد، بتازد و بر تو نيز كار را مشتبه سازد.

پس هر چند آگاه ساختنت را از آن، خوش نداشتم استوار داشتنش را پسنديده‏تر داشتم تا آن كه تو را به حال خود واگذارم، و به دست چيزى كه هلاكت در آن است بسپارم، و اميد بستم كه خدا توفيق رستگاريت عطا فرمايد، و راه راست را به تو بنمايد. پس اين وصيت را در عهده‏ات مي‎گذارم ‏[و تو را به خدا مى‏سپارم‏].

منبع http://tebyan.net

 
 

سه شنبه چهارم مرداد 1390

حکمت خدا : پس دلیل دعا کردن ما چیست؟

اگر در نهایت آنچه که حکمت خداست اتفاق می افتد، پس دلیل دعا کردن ما چیست؟

تصور اشتباه در این است که دعا تنها یک ابزار دانسته می شود و هدف ، همان خواسته و نیاز است و دعا هیچ نقشی جز بر آوردن هدف ندارد ، در حالی که دعا خود یک نیاز برای روح انسان است و خودش هدف است. هدف اتصال به خدا است و دعا ، همین اتصال و پیوند.

همدم شدن با خداوند و راز و نیاز با دوست و در میان نهادن دردِ دل با او، غم‏ها را سبک میکند و دل‏ها را روشنایی و فروغ میبخشد. لذت دعا و مناجات با ذات بی زوال خداوند، چون چاشنی سحرانگیزی، همه تلخیها را شیرین کرده، زندگی را باصفا و گوارا میسازد.
جان ناشکیبا و بیطاقتی که دیگر توان تحمل بار رنج و درد را ندارد، در پرتو دعا و راز و نیاز و گریستن و خالی شدن از عقده‏ها، گنجایش دریا گونه مییابد و هجوم طوفان و بلا و غم را نسیمی دل‏انگیز میانگارد.

دعا آبرو بخش انسان در پیشگاه ربوبی است و اگر دعای ما نبود، در نزد خداوند قدر و اعتباری نداشتیم:

(قُلْ ما یَعْبَؤُاْ بِکُمْ رَبِّی لَوْ لا دُعاؤُکُمْ)؛(1)،."اگر دعای شما نبود، خداوند به شما اعتنا و توجهی نداشت".

دعا "بهترین و برترین عبادت"( 2) ،.، "مغز عبادت"( 3).، "کلید رستگاری"(4).، "گشاینده درِ رحمت"(5).و "سلاح مؤمن و ستون دین و نور آسمان‏ها و زمین"(6) است.
دعا "محبوب‏ترین عمل در نزد خداوند"(7).، "نیمی از عبادت" (8).، "سلاح پیامبران"(9).
هم چنان که گفتیم هدف نهایی از دعا، تنها برآمدن حاجت و رفع گرفتاری و سختی و شفای بیماران نیست؛ بلکه برای اهل حال و معرفت - که شناختی درست از جهان و رویدادهای آن دارند - انس با ذات پاک خداوندی است که کانون همه نیکیها و زیباییها است. از استجابت دعا با ارزش‏تر، روح اجابت است و در نزد آنان، پس دعا در عین حال که وسیله است، هدف نیز میباشد.
بنا بر این دعا توجه انسان به سرچشمه وجود و پروردگار هستی است. در میان همه عبادت‏ها عبادتی نیست که چون دعا این رابطه فرخنده را به شایستگی تحقق بخشد و آن را مداوم و جاودانه گرداند. دعا یک فرصت برتر و بدل‏ناپذیر است که خدای تعالی به بندگانش عطا کرده تا آنان باسود جستن از آن به حضور یگانه هستی بخش خود بار یابند و از حضرتش برای پیمودن طریق کمال و دست سودن بر ستیغ سربلندیِ روح مدد خواهند. دعا چاره‏ساز دردها و گرفتاریهای روانی و جسمانی است.
شناخت انسان از نیازهای بیحد و مرز خود و بینیازی مطلق پروردگارش و این که او مبدأ هر خوبی و کمالی است، با روی آوردنِ وی به دعا رابطه مستقیم دارد. در این میان هر چه نیازهای او بزرگ‏تر و دردهایش جانکاه‏تر باشد، نیایش و تضرع کردنش به درگاه خداوند شدت و گرمای بیش‏تر خواهد یافت.
سرّ تأکید و توجه ویژه‏ای که در سنت و سیره پیامبران و پیشوایان الاهی بر دعا و پرداختن به آن شده است و نیز راز اشتیاق بسیار آن بزرگان به دعا و گنجینه عظیم از معارف در دعاها در این واقعیّت نهفته است.
با دقت درمتون معتبر دعاها درمییابیم که بالاترین مرتبه نیازخواهی نزد امامان معصوم(ع)، ابراز عشق پرشور و بیمنتها به معبود یگانه و ستایش پروردگار و یادکرد شکوه و بزرگی او است؛ یعنی انسان به چنان رشد معنوی و بالندگی روحی دست پیدا کند و تا آن جا به آفریدگار بیکرانه نزدیک شود که عشق تابناک و حیات‏بخش الاهی بر همه وجودش پرتو افکن گردد و هر اندیشه و خاطری جز اندیشه معشوق ازل و ابد را از دلش بزداید؛ و چنان شود که انسان راه یافته به حریم دوست جز دوست نخواهد و جز او را طلب نکند.
پس دعا کردن همیشه بدین معنا نیست که از خدا چیزی بخواهیم. گاه دعا یعنی از خدا خودِ او را خواستن؛ و این والاترین و با شکوه‏ترین مرتبه دعا است که بیش از هر جا و در عالیترین شکل خود، در نیایش‏های رسیده از معصومان(ع) یافت میشود. از این رو است که پیامبر(ص) به هنگام دعا خواستار عشق شورمند الهی است و این که این عشق برترین، لذت‏بخش‏ترینِ عشق‏ها گردد: "اللهم انی اسألک حبک و حب من یحبک، و العمل الذی یبلغنی حبک. اللهم اجعل حبک احب الی من نفسی و اهلی و من الماء البارد؛ (10) خدایا، من از تو عشق تو را خواهانم و عشق به دوستدارانت را و این که در پی کاری میروم که مرا به عشق تو پیوند دهد. خدایا، آن کن که دوستی تو پیش من از خودم و خانواده‏ام و آب خوش‏گوار محبوب‏تر باشد."
دعا در اندیشه اسلامی، افزون بر این که تجلی عشق به خدا است، روشی مهم و تأثیر گذار برای تعلیم و تربیت و تعالی بخشیدن به روح آدمی در ساحت‏های فردی و اجتماعی است.
مجموعه تعالیم دینی و آموزه‏های تربیتی و دانش‏های الهی که در متون دعایی مطرح گردیده، در جهت پرداختن به دو اصل مهم "تربیت" و "تعلیم" و آموختن دانش و بینش براساس باورهای اسلامی است.
بنا بر این نمی توان به بهانه علم الهی و یا خیر خواه بودن خدا دعا کردن را ترک کرد زیرا این عمل کاری عاشقانه محسوب می‌شود وکسانی که مزه آن را چشیده باشند به خوبی آن را درک حواهند کرد.
پینوشت‌ها:
1. فرقان (25) آیه 77.
2. محمدی ریشهری، میزان الحکمه، ج 3، ص 245 ح 5516.
3. همان، ح 5519.
4. همان، ح 5521.
5. همان، ح 5522.
6. همان، ح 5523.
7. همان، ح 5525.
8. همان، ح 5533.
9. همان، ح 5540.

http://niktop.com

 
 

یکشنبه دوم مرداد 1390

کلام همام

شهید مطهری در کتاب انسان وایمان در باره ینقش ایمان در بهبود روابط اجنماعی می فرمایند:23

آن چیز که بیش از هر چیز حق را محترم ، عدالت را مقدس ، دلها را به یکدیگر مهربان و اعتقاد متقابل را میان افراد برقرار می سازد ، تقوا و عفاف را تا عمق وجدان آدمی نفوذ می دهد ، به ارزشهای اخلاقی اعتبار می بخشد و همه افراد را مانند اعضای یک پیکر به هم پیوند می دهد و متحد می کند ، ایمان مذهبی است .


سخن شهید مطهری درباره ی ولایت فقیه:

ولایت فقیه به این معنی نیست که فقیه خود در راس دولت قرار بگیرد و عملا حکومت کند، نقش فقیه در یک کشور اسلامی یعنی کشوری که در آن مردم، اسلام را به عنوان یک ایدئولوژی پذیرفته و  به آن ملتزم و متعهد هستند نقش یک ایدئولوگ است نه نقش یک حاکم. وظیفه ایدئولوگ  این است  که به اجرای درست و صحیح ایدئولوژی نظارت داشته باشد. او صلاحیت مجری قانون و کسی را که می خواهد رئیس دولت بشود و کارها را در کادرایدئولوژی اسلام به انجام برساند  مورد نظارت و بررسی قرار می دهد قرآن کریم، حاکم و سرپرست اجتماع را به عنوان (امین) و(نگهبان) اجتماع می شناسد ؛ حکومت عادلانه را نوعی امانت که به او سپرده شده است و باید آن را ادا نماید تلقی می کند. جمهوری مربوط به شکل حکومت است که مستلزم نوعی دموکراسی است، یعنی این که مردم حق دارند سرنوشت خود را خودشان تعیین کنند و این ملازم با این نیست که مردم خود را از گرایش به یک مکتب و ایدئولوژی واز التزام و تعهد به یک مکتب معاف بشمارند.


دین تنها ضامن اجرای اخلاق

تجربه نشان داده است ، آنجا که دین از اخلاق جدا شده ، اخلاق خیلی عقب مانده . هیچیک از مکاتب اخلاقی غیر دینی در کار خود موفقیت نیافته اند . قدر مسلم اینست که دین لا اقل به عنوان یک پشتوانه برای اخلاق بشر ضروری است . ب ههر نسبت که دین و ایمان ضعیف گردیده عملا دیده شده است که اخلاق بشر پائین آمده . اینست که برای ایمان – لااقل به عنوان پشتوانه برای اخلاق اگر نگوئیم تنها ضامن اجرای آن – باید ارزش فوق العاده قایل شویم . ( از کتاب تعلیم و تربیت در اسلام )


راه مبارزه با انحرافات نسل جوان

راه مبارزه این خطر تحریم و منع نیست . مگر می شود تشنگانی را که برای جرعه ای آب له له می زنند از نوشیدن آب موجود به عذر اینکه آلوده است منع کرد ؟ این ما ( رهبران دینی ) هستیم که مسئولیم ، ما به قدر کافی در زمینه های مختلف اسلامی به زبان روز عرضه نکرده ایم . اگر ما به قدر کافی آب زلال عرضه کرده بودیم ، به سراغ آبهای آلوده نمی رفتند . راه مبارزه ، عرضه داشتن صحیح این مکتب در همه زمینه ها با زبان روز است . ( نهضت های اسلامی در صد ساله اخیر )


آزادی

- من اعلام میکنم که در رژیم جمهوری اسلامی هیچ محدودیتی برای افکار وجود ندارد و از به اصطلاح کالانیزه کردن اندیشه ها خبری و اثری نخواهد بود ، همه باید آزاد باشند که حاصل اندیشه ها و تفکرات اصلیشان را عرضه کنند البته تذکر میدهم که این امر سوای توطئه و ریا کاری است . توطئه ممنوع است ، اما عرضه اندیشه های اصیل ازاد . ( پیرامون انقلاب اسلامی )

- هر کس باید فکر و قلم وبیانش آزاد باشد و تنها در چنین صورتی است که انقلاب اسلامی ما ، راه صحیح پیروزی را ادامه خواهد داد. ( پیرامون انقلاب اسلامی )

- اگر در جامعه ما ، محیط آزاد برخورد آراء و عقاید به وجود بیاید به طوری که صاحبان افکار مختلف بتوانند حرفهایشان را مطرح کنند و ما هم در مقابل ، آراء و نظریات خودمان را مطرح کنیم ، تنها در چنین زمینه سالمی خواهد بود که اسلام هر چه بیشتر رشد می کند . ( پیرامون انقلاب اسلامی )



تلازم علم و دین

اگر ما می خواهیم دین صحیح داشته باشیم ، اگر می خواهیم از فقر رهایی یابیم ، اگر میخواهیم از مرض نجات پیدا کنیم ، اگر میخواهیم عدالت در میان ما حکمفرما باشد ، اگر می خواهیم آزادی و دموکراسی داشته باشیم ، اگر می خواهیم جامعه ما بر خلاف حال حاضر به امور اجتماعی علاقه مند باشد ، منحصرا راهش علم است و علم ، آن علمی که عمومیت داشته باشد و از راه دین وبه صورت یک جهاد مقدس در آید . اگر ما این جهاد مقدس را شروع نکنیم ، دنیا خواهد کرد و ثمره اش را هم خود آنها خواهند برد ، یعنی دیگران خواهند آمد و ملت ما را از گرداب جهالت نجات خواهند داد و خدا می داند که آن وقت این کوتاهی ما ، چه لطمه بزرگی به پیکر اسلام وارد خواهد کرد . شکی نیست که علم به تنهایی ضامن سعادت جامعه نیست . جامعه دین و ایمان لازم دارد . همان طوری که ایمان هم اگر مقرون به علم نباشد مفید نیست بلکه وبال است و اسلام نه عالم بی دین می خواهد نه جاهل دین دار . ( کتاب ده گفتار )

علم

- اساسا این تقسیم درستی نیست که ما علوم را بدم رشته تقسیم کنیم : علوم دینی و علوم غیر دینی ، تا این توهم برای بعضی پیش بیاید که علومی که اصطلاحا علوم غیر دینی نامیده می شود از اسلام بیگانه اند . جامعیت و خاتمیت اسلام اقتضا میکند که هر علم مفید و نافعی را که برای جامعه اسلامی لازم و ضروری است علم دینی بخوانیم .

- هر علمی که بحال اسلام و مسلمین نافع است و برای آنها لازم است آن را باید از علوم دینی شمرد ، و اگر کسی خلوص نیت داشته باشد و برای خدمت به اسلام و مسلمین آن علم را تحصیل میکند مشمول اجر و ثوابهاییکه در تحصیل علم گفته شده هست ، مشمول این حدیث هست که « فرشتگان بزیر پای طالبان علم پر می نهند » اما اگر خلوص نیت در کار نباشد تحصیل هیچ علم ولو یاد گرفتن ایات قرآن باشد اجر و ثوابی ندارد . ( کتاب رهبری نسل جوان ، قسمت فریضه علم)


منبع : سایت /www.mortezamotahari.com و کتب شهید مطهری 

 
 

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
Themes By Blog Skin